تبليغاتX
آتش کاروان ...
همه چیز : موسیقی سنتی - شعر - خودم - این زندگی لعنتی و ...
سلام .

خوبین . امروز روز جالبی بود . بزارن از صبح بگم که داشتم ماه گرفتگی رو نگاه میکردم :   

ماه گرفتگی دیشب

خلاصه با ماه راز و نیازی داشتم و اتفاقا فیلم هم میگرفتم و گوشیم هم تو گوشم بود و با یه دوست صحبت میکردم . کم کم نمیدونم چی شد که ماه خونی شد و من و اون که نا حالا با هم جرو بحث هم نداشتیم دعوامون شد و قطع کردم و خلاصه کنم حصابی حالم گرفته شد . از حال گیری یه مقدار اون ور تر آخه ... بگزریم . همین فد بگم که اعصابم ریده شد !

صبح بیدار شدم و آماده شدم که برم کلاس هنوز نرفته بودم تو کلاس که به من زنگ زد و یه مقدار صحبت کرد ، دیدم نه بابا این قضیه رو خیلی جدی گرفته میخواد خدا حافظی کنه با من . گفتم الان باید برم کلاس بعدا صحبت میکنیم . اونم بهش بر خورد ( امان ار دست دخترا ) جای همتون خالی تو کلاس کلی خوش گذشت . خندیدیم جوری که دیگه دل و روده نداشتیم .

از کلاس اومدم بیرون با بچه ها رفتیم تا جزوه یکیشون رو فوتو بگیرم . تو راه هم با ماشین یکیشون بودیم و جمعمون هم جمع بود و کلی خندیدیم . باز این رفیق ما زنگ زد و حسابی ضد حال . خلاصه پیاده شدیم از هم جدا شدیم و اومدم خونه . آقای من باشی حالا ساعت چنده ؟ ۲

باز زنگ زد این بار حسابی صحبت کردم و بهش گفتم که اینقدام جدی نیست قضیه . خلاصه واسه فردا قرار گزاشتم ببینمش و با هاش صحبت کنم . بد که تموم شد صحبتام اعصابم یه مقدار به هم ریخته بود . دوست قدیمی من که خیلی هم دوست خوبی بود الان هم هست بهم زنگ زد . میدونم این حرفا اصلا مهم نیست برای کسی ولی اسمش مسعوده !!!!

خلاصه با اون هم کلی خندیدم و الان هم در خدمت شما هستم .

در آخر ان شعر رو همینجور مینویسم :

میدرخشی مثه یک تیکه جواهر توی جمع
من میترسی عاقبت یه روز قمارت بکنم
                        مثه دریا بی قراری نمیتونی بمونی
                        من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم

میدونم همتون ( انگار چن نفر هستین ) بقیش رو بلدین ولی من از این قسمتاش بیشتر از جاهای دیگش خوشم میاد

یه چشم از اوم چشای ناز زیبا

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 20:2  توسط محمد  | 

 

سلام . همگی خوبین ؟ همچین میگم همگی انگار چند نفر هستین !!!  امروز اومدم آپ کنم چون بی کار بودم . در واقع یادم رفت بگم که من الان هیچ کاری ندارم . درسم رو تموم کردم و میخوام برم پا بکوبم !!! (خدمت در زیر پرچم ) به هر حال این روزا تا صبح بیدارم و تا ظهر خواب . تازه بعدش میام پشت سیستم و آهنگ گوش میدم . از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هم تو سیستمم پیدا میشه . عشق اولم که شجریانه  . بعدش میرسم به بقیه : سیاوش ، همایون ، ابی ، داریوش ، گوگوش ، هایده ، فرهاد ، و چند تا خواننده که مردن و از اونا زیاد آهنگ ندارم مثه ویگن و بنان .

از آهنگام که بگزرم میرسم به آهنگایی که خودم میزنم . بستگی داره حالم چتور باشه . اگه سر حال باشم آهنگام شاد تره ولی وای به روزی که از دنده چپ پاشم . آهنگام خار غم رو ... ییده . اله ناز ، آتش کاروان ، بردی از یادم ، یه شب یه روز... و چند تا آهنگ دیگه . آها یادم اومد اصل کاری رو که عشقمه نگفتم : (( شد خزان گلشن آشنایی ))

از آهنگا که بگزریم میرسیم به کتاب . من زیاد کتاب میخونم  . البته این تعریف نیست چون بی کارم زیاد میخونم . بیشتر هم کتابهای خارجی ، با ایرانی ها اصلا حال نمیکنم . رمان های الکساندر دوما رو خیلی دوست دارم . همین طور کار های پائولو کوئیرلو رو خیلی دوت دارم . آخرین کتابی که از اون خوندم 11 minutes  بود که خیلی به من حال داد  . شاید بعدا بزارم لینکش رو اینجا تا شمام فیض ببرین .

از هر چه بگزریم سخن دوست خوشتر است . میخوام یه شعر بزارم ولی نمیدونم چی بنویسم . بزا فک کنم ...

آها یه غزل خیلی خوب از سعدی سراغ دارم که ته عاشقانست .

 

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

 

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو بستم ؟

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟

 

ای که گفتی نرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ؟

 

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سرپست خدایی

 

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی!!

 

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

 

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

 

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

 

کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی

 

سعدی آ، نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 17:46  توسط محمد  |