تبليغاتX
آتش کاروان ...
همه چیز : موسیقی سنتی - شعر - خودم - این زندگی لعنتی و ...

سلام . راستش من این مطلب رو از یه جا کش رفتم . نمیگم کجا چون خودش هم کش رفته بود . به هر حال این آهنگ ها همشون قدیمی هستن و فقط DJ mix شدن . نمیدونم کار خود آقای قمیشیه یا نه ولی خیلی زیباست و از دست میدینش اگه نگیرین :

آلبوم جدید و زیبای سیاوش قمیشی به نام غروب تا طلوع ( با سه کیفیت )

 

سرور : 1

 

MP3  128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ    رپیدشیر      مگاآپلود

Farangis

Khabeh Baroon

Faseleh

Tolou

Baroon

Ghoroub

 

WMA  64

Farangis

Khabeh Baroon

Faseleh

Tolou

Baroon

Ghoroub

 -------------------------------------------------------------------------------------------------

سرور 2:

 

دانلود با كيفيت 128 

::. فرنگيس.::

::.خواب بارون.::

::.فاصله.::

::.طلوع.::

::.بارون.::

::غروب.::

 

دانلود با كيفيت 64

::. فرنگيس.::

::.خواب بارون.::

::.فاصله.::

::.طلوع.::

::.بارون.::

::غروب.::

دانلود با كيفيت 32

::. فرنگيس.::

::.خواب بارون.::

::.فاصله.::

::.طلوع.::

::.بارون.::

::غروب.::

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:55  توسط محمد  | 

سلام به همه . الان دیگه وقتی میگم همه میدونم که یکی هست که اینجا هرفام رو بخونه . فکر کنم که دیگه اینجا ننویسم که تنهام و نمیتونم با کسی درد دل کنم . چون همینفدر که به من سر میزنین یعنی حد اقل حرفام رو میشنوین . همین برام بسه .

به هر حال الان هم مثه همیشه سرم داره از درد منفجر میشه . (یادم رفت بگم که من یه جورایی میگرن دارم . قبلن افسردگی هم داشتم که الان خدا رو شکر خوبم ولی میگرنم هنوز هست ) دوست دخترم امشب ۶ دفه زنگ زد . هزار بار بهش گفتم که وقتی بابام خونست زنگ نزن ولی تو گوشش نرفت که نرفت . میشه گفت یه جورایی میخوامش ولی اون و مادرم جدیدن ( ۲-۳ ماهی میشه ) با هم مشکل پیدا کردن .

پدرش هم که اصلا با این ازدواج موافق نیست . من هم اون رو تا حد جنون دوست دارم . شاید نباید اینها رو اینجا بنویسم . ولی به هر حال دارم مینویسم . اگه کسی اومد اینجا که من رو بیرون از نت هم میشناسه خواهش میکنم هیچ وقت این حرفا رو به روم نیاره . نمیخوام از این که اینجا راحتم پشیمون بشم .

دارم با اون خدا حافظی میکنم . چون خونوادش اجازه ارتباط سالم ما دو تا رو نمیدن . من کسی نیستم که تو ارتباط با دخترا به این چیزا فکر کنم ولی اون دختر خیلی خیلی پاکه . من نمیخوام به خاطر با من بودن زندگیش رو تباه کنه . اگه خونوادش فقط اجازه میدادن براش جون هم میدادم . ولی...

اینا رو گفتم تا درد دل کرده باشم . تا دوباره کسی نگه انقدر ناراحت نباش . میدونم که چند سال دیگه از همه این حرفام خندم میگیره ، یا افسوس میخورم که چرا الان اینتوری رفتار میکنم . ولی به خدا دلم گیره . به قول یه بنده خدایی مریض نیستم بیماری قلبی دارم .  هنوز سر درد دارم فردا میخوام همه چیز رو تموم کنم ولی ته دلم میدونم که نمیتونم دوریش رو طاقت بیارم . میدونم که فردا آخر راه نیست . میدونم که ... راستش هیچی نمیدونم . الان انقدر قرش خوردم که دارم بالا میارم .

آخ سرم . به خدا به جون همون دوستم که الاهی بمیرم و غمش رو نبینم سرم داره میترکه. همین الان رهتم و ۲ تا دیگه خوردم . تا چند ساعت دیگه چرتم میگیره و گرم میشم . سرم آروم میشه . راستی :

آخه من هیچی ندارم که فدای تو کنم
که فدای چشای مثه بهار تو کنم

میدرخشی مثه یک تیکه جواهر توی جمع
من میترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم

من مثه شبای بی ستاره سرد و خالیم
خوب میترسم جای عشق، غصه رو یار تو کنم

تو مثه قصه پر از خاطره هستی ، نمیخوام
من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم

تو که بی قرار دیدن شب و ستاره ای
واسه دیدن ستاره ، بی قرارت بکنم

مثه دریا بی قراری نمیتونی بمونی
من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم
آخه من هیچ نمیخوام که قصه دارت بکنم

این شعر از سیاوش قمیشیه به اسم دو دلی که سنجاب جان امر فرمودند و من اطاعت کردم. واقعا هم با سلیقشون آفرین میگم . امید وارم همیشه خرم باشین . از همه دوستان که منت میزارن به من و حرفام رو میشنون واقعا تشکر میکنم . چه اونایی که با نظرشون من رو دل گرم میکنن و چه اونایی که من رو قابل نظر دادن نمیدونن .

ممنون حتما به همه شما عزیزا سر میزنم .

سرم هم بهتره . بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:13  توسط محمد  | 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل وار به پایم شکستی


قلم زد نگاهت به نقش آفرینی

که صورتگری را نبود این چنینی


پریزاده عشقو مه آسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی


تو دونسته بودی چه خوشباورم من

شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من


تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب

تاگفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب


قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی

توی جمع عاشق تو صادق ترینی


هموئ لحظه ابری رخ ماه و آشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت


گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب


در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم


تو از این شکستن خبر داری یا نه؟

هنوز شور عشق و به سر داری یا نه؟


تو دونسته بودی چه خوشباورم من

شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من


تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب

تاگفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب


قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی

توی جمع عاشق تو صادق ترینی


همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت


هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری.....
تنهایی هزار تا درد داره .
بزرگترینش هم اینه که نمیتونی از کسی کمک بخوای چون تنهایی . ممکن با بقیه بگی بخندی خوش باشی . ولی به هر حال تموم میشه باز هم خودت میمونی و خودت . من نمیخوام اینجا بگم که من از همه بیچاره ترم . دردم از همه سخت تره . نه به خدا . از من تنها تر هم هست . ولی من مشکلم یه جوریه . روز اولی که این بلاگ رو راه انداختم اصلا نمیخواستم که از غمم بگم . دوستی دارم که نمیدونم چیکار کنم باهاش . هم میخوام باهاش باشم . هم نمیتونم . هم دوسش دارم . هم دوسم داره . و هم اینکه نمیتونیم با هم بمونیم .
دارم دیوونه میشم .
نه الان دیگه رسما دیوونم . کاش کسی بود که باهاش درد دل کنم .
 
غم امده غم امده ، انگشت بر در میزند
                                        هر  ضربه  انگشت او  بر سینه  خنجر  میزند
ای بی وفا رسم وفا از غم نیاموزی چرا؟
                                        غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 23:37  توسط محمد  | 

چهار شنبه سوری خوبی داشته باشین . خوش بگزره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:55  توسط محمد  | 

سلام . خوبین ؟ فکرش رو هم نمیکردم که با چند تا نوشته تو این جای دور افتاده همچین دوستای خوبی پیدا کنم . به هر حال میخوام از همه دوستای خوبی که میان اینجا تشکر کنم . از زهرای عزیز و شیفته گرامی تشکر میکنم و خوشحال میشم اگه بتونم با شیفته جان تو نت راجه به موضوعی که میدونه صحبت کنم .

خوب . امروز اعصابم یه مقدار آروم تره . آخه میدونین ؟ دیروز اعصابم حسابی داغون بود . داغون تر از همیشه . نمیتونم همه چیز رو بگم . حتی با فکر کردن بهش هم سرم درد میگیره .

دیشب عالی خوابیدم . در حقیقت همش تو چرت بودم . فقط با چند تا قرص . جون مادراتون اگه میخواین نصیحت کنین بی خیال شین . اگه بدون من قبلا چیکاره بودم الان به قرص خوردنم گیر نمیدادین . داشتم دیروز با دوستم صحبت میکردم . کم کم صدام رفت بالا و اعصابم از دستم خارج شد و تلفن رو نصف کردم . وقتی آروم تر شدم مات شده بودم . دستم درد میکرد . نه . گزگز میکرد . ولی مونده بودم تلفن رو چی کارش کنم . خوبیش این بود که تلفن بی سیم نبود . از معمولی استفاده کرده بودم .

بعدش رفتم و دو تا ترا مادور خوردم . از خیلی وقت پیش برام مونده بود . به قول بچه ها از ایام جاهلیت!!!بعدش کم کم آروم شدم . رهتم تو چرت .از خونه زدم بیرون به یاد دوران دانشگاه . ساعت هکر کنم ۲ بیشتر بود .

یادش بخیر اون موقع ها نصفه های شب یا تل رده بودیم یا گرس . یا بی خواب بودیم یا گشنه . میرفتیم شب گردی . و چقدر شب ها اون موقع قشنگ بود . انگار روز بود انگار هیچکس جز ما تو این دنیا نبود . انگار خدا هم نبود . ولی میدونستیم که همه اینها هست . ولی بی خیال بودیم و میخندیدیم . از ته دل !!

اگه کسی پنجره رو باز میکرد و به حال ما تاسف میخورد یا اعتراض میکرد . ما باهاش دعوا نمیکردیم . فقط میخندیدیم .از ته دل !! و سیگار .ون به .ون وینستون قرمز مگنا کاپتان بلک مونتانا . هرچی سنگین تر بهتر . و بعد میرسیدیم به رهایی . آزادی . میخندیدیم . همه با هم . من - مسعود - سجاد - حسام - وحید . وای وحید . و بعد شعر میخوندیم . وگاهی هیچی نمیخوندیم . فکر میکردیم . و باز به سلولمون بر میگشتیم.

به تنهاییمون

به مشکلاتمون .

به غمهامون .

و باز هم سیگار و سیگار و سیگار ...

دلم برای اون روز ها تنگ شده . که همه جور گهی میخوردیم و در حال مستی -مستی و راستی- اسم همدیگه رو با فریاد صدا میکردیم و میگفتیم من دیگه نمیتونم . بیا تو بخور !!! بیا تو بکش !!! یبا تو بنوش!!!

کاش یه بار دیگه آزاد شم . رها شم . کاش...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:7  توسط محمد  |