تبليغاتX
آتش کاروان ...
همه چیز : موسیقی سنتی - شعر - خودم - این زندگی لعنتی و ...

سلام . خوبین . ببخشید که نبودنم طولانی شد . بعد از اون همه بد بختی و اعصاب خوردی چند روزیه که آرومم . البته خودم هم میدونم که زیاد طول نمیکشه ولی از هیچی بهتره . با دوستام میرم بیرون و عشق و حال میکنم . شب ها هم با دوستم صحبت میکنم . آروم میخوابم تا صبح بعد  . الان هم نمیدونم چی بگم . شعر بنویسم یا از زندگیم بگم . عکس بزارم یا با بعضی دوستان به طور خاص صحبت کنم .

اول از همه مینا یه جوابیه برام نوشت تو وبلاگش که جوابش رو براش گذاشتم ولی برای خالی نبودن عریضه اینجا هم جوابم رو مینویسم :

مینا : ببین آقا محمد من نمیگم شما پسرا بدین ولی زیادم خوب نیستین چون و چرا ؟ تو میگی پسرا هیچ وقت طرفشونو فراموش نمیکنن من میگم خوب نه فراموش نمیکنن بعضی وقتا با دوستا دور هم جمع هستن صد در صد طرفو یاد میکنن میخوان بگن آره ما هم از فلانی خاطره داریم یا وقتی طرفو به یاد مییارین که از یکی نامردی ببینین چون اون موقع طرفو به یاد مییارین که آره اون واقعا ماه بود این جور بود این جا باهاش رفتم این کارو واسم کرد

من که از طرفم معرفتی ندیدم و فکر نکنم وقتی داشته باشه که به این جور چیزا فکر کنه وو...

هر کی چه دختر چه پسر با حرفای من مخالفه واسم کامنت بزاره با دلیلللللللللللللللللل ببین چی میگم با دلیل .

من : سلام خوبین ؟ من الان داشتم وبلاگتون رو مجدد میخوندم . از نت اومده بودم بیرون و داشتم میخوندم که جوابی که به کامنت من داده بودین رو خوندم . اول از همه بزارین بگم که تو پسرا نامرد هست ، تو دخترا هم نا مرد هست . اگه بگیم همه نا مردن یا همه آدم حسابی هستن دروغه . میخوام بگم که نباید جمع بست . شما گفته بودین با دلیل صحبت کنم . من نمیدونم چه دلیلی براتون بیارم به جز خاطراتم و قسم میخورم که تو حرفام یک کلمه هم دروغ نباشه . شما میگین که پسرا یاد میکنن وقتی میخوان کلاس بزارن یا خودشون رو بزرگ جلوه بدن ؟ نه از این خبرا نیست . من پسرم و وقتی با دوستام جمع میشم هیچ صحبتی از دوست دخترای هم نمیکنیم . هیچ صحبتی از سکس نمیکنیم . اگر هم صحبتی باشه در حد یه شوخی باقی میمونه اون هم نه شوخی با دوست دختر دوستمون .

من یه پسرم . نمیخوام بگم دوست دختر الانم اولین دوست دخترم بوده . ولی تا حالا به همه دخترا گفتم که من قبل از تو با کیا دوست بودم . با تو قصد ازدواج ندارم . و فقط با هم دوستیم . با هیچ کدومشون هم سکس نداشتم که فکر کنی با یه عده لاشی رفیق بودم . میخوام بگم از اول اگه بد هم بودم راستش رو گفتم . تا این دوست دخترم که به اون هزار تا قول دادم به خاطرش با خونوادم مشکل پیدا کردم . انقدر سختی کشیدم که رس بدنم کشیده شده . داغون شدم و الان که میبینم هنوز خونواده اون رازی به این وصلت نمیشن خواستم تمومش کنم که بی خیال شدم .

نمیخوام الان داستان زندگیم رو بگم . میخوام بگم بعد از این که به اون گفتم دوستت دارم به هیچ دختری تا حالا نگاه نکردم . میخوام بدونی که تو پسرا مرد هم پیدا میشه . نه تنها پیدا میشه بلکه کم هم نیست .

تو میگی از طرفت معرفت ندیدی  . نمیدونم شاید تو مورد تو حق با تو باشه . دوست من هم نمیدونه من چقدر سختی کشیدم . اون هم گاهی میگه تو اون جوری که باید تلاش نکردی . من چیزی نمیگم . یعنی هیچ پسری چیزی نمیگه . اگه واقعا عاشق باشه . چند دفه تا حالا دوستم فهمیده که من از دوریش گریه کردم . اینا رو الان میگم چون نه شما من رو میشناسین نه کسی من رو اینجا میشناسه . اون گه میدونه که اوضای من تو خونه چطوره ؟ شما چمیدونین که دوست صابقتون چی کارا کرده که شما خبر هم ممکنه نداشته باشین ؟ من خیلی کارا کردم .

مال من نشد . الان حد اقل شرمنده نیستم از خودم . یا از اون . هرچند که وقتی اون میگه که اون جور که باید زحمت نکشیدم و سختی به خودم ندادم آتیش میگیرم ولی شرمنده نیستم . من تو عشقی که انتخواب کردم کم نیاوردم . با این که الان چیزی برای از دست دادن تو زندگیم ندارم .

خوب در ادامه باید بگم که اوضای من الان خوبه و اون حرف که گفتم مال من من نشد یه جورایی از سر من گذشته . ولی معلوم نیست آینده چی بشه ...

خوب  . میخوام یه شعر خوب بنویسم ولی هر چی فکر میکنم چیزی به خاطرم نمیاد .

این شعر خیلی زیباست میدونم که همتون شنیدن ولی میخوام با نوشتنش به وبلاگ خودم حال بدم !!!

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام مستم .
باز میلرزد دلم دستم !
باز گویی در جهان دیگری هستم !

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفکم را ، دست !
وابرویم را نریزی ، دل !
                              - ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است .

باقیه حرفام باشه برای بعد . از همه دوستان که میان اینحا تشکر میکنم . چه اونایی که نظر میدن . چه اونایی که نظر نداده میرن .

خوش و خرم و سر بلند باشید . بای . تو اولین فرصت به همه سر میزنم .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 19:41  توسط محمد  |