تبليغاتX
آتش کاروان ...
همه چیز : موسیقی سنتی - شعر - خودم - این زندگی لعنتی و ...

 

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی                             می
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

دل عالمی زجا شد چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی

همه کس نصیب دارد زنشاط و شادی اما
به من غریب و مسکین غم بی حساب دادی

 

بيراهه رفته بودمپناهی                                                                       
آن شب
دستم را گرفته بود و مي كشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت ...

حسين پناهی

 

 

دلم با دلشوره میگه
یعنی واقعا قرار آخره ؟
دلم به چشماش نگاه میکنه
بغض گلوم رو فشار میده ...
سکوت ... سکوت ... سکوت ...

با خودم میگم
چه قرار رمانتیکی
آخرین قرارمون همونجایی ...
که اولین قرارمون بود ...
گلوم احساس خفگی میکنه
اما باید بخندم
به خودم قول دادم بخندم ، اما ...
سکوت ... سکوت ... سکوت ...

چقدر زمان زود میگذره
کاش میشد جلوی گذر زمان بگیرم
کاش زمان
تا آخر عمرم
روی همین نیمکت توقف می کرد
دلم بهم پوزخند میزنه
و بغض گلوم رو ...
سکوت ... سکوت ... سکوت ...

موقع خداحافظی
دلم شور میزنه
نباید بغضم بشکنه
باید دلم رو راضی کنم ...
سکوت ... سکوت ... سکوت ...

موقع خداحافظی
دوش به دوش
چشم به زیر ...
دل بهونه نگیر
فردا می بینیمش
نه ...
آره ، آره فردا می بینیمش ...
خداحافظ ...
خداحافظ ...
چند قدم جلوتر ...
سیگار ...
سکوت ... سکوت ... سکوت ...

خوش باشین ایشالا چشای قشنگتون هیچ وقت رنگ غم نبینه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 20:41  توسط محمد  | 

 

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش                                         
                                                   نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 22:5  توسط محمد  | 

سلام . دوباره سلام . دیشب ساعت 2:30 صبح خوابیدم !!! صبح کمر رستم رو شکستم و 8 بیدار شدم . کامپیوترم خراب شده بود من هم نمیدونستم از کجاشه واسه همسن همه قطعه ها رو باز کردم و دوباره سوار کردم .با کمال تعجب دبدم که درست شد !!!  وقتی درست شد یه آهنگ گذاشتم از فریبرز لاچینی خیلی حال داد . تنظیم کردم نیم ساعته خاموش بشه و خودم گرفتم خوابیدم . 4 بیدار شدم . اومدم چند تا شو نگا کردم و چند تا هم اهنگ گوش دادم . خاک تو سرم 24 ساعت بیشتره که هیچ کتابی نخوندم . تو رو خدا ببین چقدر دارم چرت و پرت میگم .

زندگی خیلی خیلی احمقانست . میدونم که همتون میدونین . از روزی که پست قبل رو نوشتم دارم فکر میکنم که این دفعه چه شعری بنویسم که هم زیبا باشه هم به من و شخصیتم نزدیک باشه . چند تا شعر به ذهنم رسید که همشون قشنگ بودن ولی الان هیچ کدوم یادم نمیاد !!!

دیروز جمعه بود . اینجا ( رشت ) یه نم بارون میزد که غروب های غمگین جمعه رو غم انگیز تر میکرد . دوستم البرز بهم زنگ زد و گفت پایی بریم یه دوری بزنیم و یه قلیونی هم کنارش بزنیم . من هم کلی حال کردم . اتفاقی که این چند وقت برام کم پیش اومده . با کلی ذوق رفتیم بیرون و عصر جمعه رو با هم گذروندیم . وجدانا خیلی از تو خونه موندن بهتر بود .

خوب از روز ها هفته که بگزریم میرسیم به روز های دفتر دلمون که نمیدونم واسه من اینقدر گرفست یا نه همه همینتورن ؟

آخ خوب شد یادم اومد . یه شعر هست از مانی شیرازی . من تا همین چند وقت پیش هیچی از این شاعر خوب نمیدونستم . ولی این شعرش خیلی به دل من نشست :

حدیث درد من، گر کس نگفت، افسانه ای کمتر
وگر من خود نباشم در جهان، دیوانه ای کمتر

اگر بی نام و ناموسم فراغم بیشتر باشد
وگر بی خانمانم، گوشه ی ویرانه ای کمتر

از آن سیمرغ را در قاف قربت آشیان دادند
که شد زین دامگه مشغول آب و دانه ای کمتر

نکو بزمی ست عالم، لیک ساقی جام غم دارد
خوش آن مهمان که خورد از دست او پیمانه ای کمتر

کسی عاشق شود کز آتش سوزان نپرهیزد
به راه عشق نتوان بودن از پروانه ای کمتر

چه غم در باغ گر باد خزانی بی پناهم کرد
که مشتی خار وخس، یعنی پریشان لانه ای، کمتر

امید وارم برای شما هم به اندازه من زیبا به نظر بیاد .

نمیدونم چطوری از دوستانی که حتی من رو درست نمیشناسن ولی با این وجود میان و سعی میکنن که به من کمک کنن و با حرفاشون یا گوش کردن به حرفام من رو سبک کنن ، تشکر کنم . از همتون ممنونم. دونه دونه اسم نمیبرم که خدای نکرده کسی رو جا نندازم .

به امید روزی که تنها غم دنیا بی غمی باشه !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 21:17  توسط محمد  | 

سلام به همه . ببخشید که دیر اومدم و کم مینویسم الان ساعت ۴:۳۰ صبحه و داداشم کنارم خوابه و اسپیس هم تق تق صدا میده . نمیشه متن رو طولانی کنم و همه حرفام رو بزنم .

اومدم عرض ادبی کرده باشم و بگم که چند روزه که سرم بد جوری درد میکنه که میدونم مال اعصابمه . از قبل بد تر شده . تا حالا سر دردم اشکم رو در نیاورده بود . ایشالا خدا همه دیوونه های عالم رو شفا بده !!!! زندگیه دیگه .

راستی سعی کردم به همه سر بزنم و فکر نکنم کسی از قلم افتاده باشه اگه شده سهوی بوده . به زهرا هم سر زدم ولی نمیدونم چرا نشد نظر بدم . اگه کسی شعر هی زیبا و جزاب میخواد بره . خیلی عالیه .

تا وقتی بیام و حرفام رو اینجا تف کنم همتون رو به خدای یزگ میسپرم .شعری هم الان این موقع یادم نمیاد بنویسم . آها :

تو اگر سخت نگیری
این هم
میشود حادثه ای تازه
                               فاموشم کن

زندگیه دیگه . خار غم رو ...ییده !!!

ببخشید من معمولا از این بد دهن ترم . شوخی کردم .

بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 5:40  توسط محمد  |