تبليغاتX
آتش کاروان ...
همه چیز : موسیقی سنتی - شعر - خودم - این زندگی لعنتی و ...

سلام . امروز میخوام از یه خاطره بنویسم . میخوام بمونه . حوصله نصیحت هم ندارم .

پنج شنبه یکی از هم خونه ای های دوران دانشگاه از تهران اومد پیشم . من هم مونده بودم که چیکار کنم که بهمون حسابی خوش بگذره . فکر کردم میرم و ۳ تا ویسکی میگیرم و با دوستم میزنیم تو رگ ولی اصلا کار به اونجاها نکشید .

ساعت تقریبا ۱ بعد از ظهر بود که رسید . رفتم و چون تا حالا نیومده بود خونمون آوردمش . یه بسته مارلبرو گرفته بود که همون اول کار سورپرایزم کرد . اومدیم خونه و رفتیم چپیدیم تو اتاق من و از گذشته ها گفتیم . از گذشته های خوب ... از گذشته های بد ... از دیوونه بازیهامون... از دعوایی که با اون گرفته بودم سر برداشتن کلونازپامهام... از همه چیز

۲/۵ ناهار رو زدیم تو رگ و چقدر سر غذا خندیدیم خدا میدونه . از وقتی از دانشگاه اومده بود سیگار هم نمیکشید در حالی که تو دانشگاه به جز هروئین همه چیز کشیده بودیم . بابام میگفت از وقتی درستون تموم شده چقدر رنگتون روشن تر شده و سورتتون باز شده و ما فقط میخندیدیم . چه بدنی ساخته بود ک؟ کش !!! قبلا هم خوب بود ولی الان وزنش هم میزون شده بود . ۱۹۰ قد با ۹۲ کیلو وزن . عالی بود .

غروب با هم زدیم بیروناول تو شهر یه دوری زدیم و رفتیم قلیون کشی و الافی . بعد رفتیم تون پارک . همینطور که نشسته بودیم دیدیم یه دو تا پسر با تیریپ اومخدن و به ما گفتن که اینجا پاتوق ماست ! نمیخواستیم مضاحم بشیم ولی شما کسی رو ندیدین که بیاد اینجا و منتظر کسی باشه ؟ ما گفتیم نه ! اون هم ادامه داد که با چیزی حال میکنین ؟ چون گیلیکی گفته بود این دوستم نفهمید و گفت جان؟ چی فرمودین ؟ من هم برای روشن شدن قضیه گفتم این دوستم بچه تهرانه . شما چیزی اینجا دارین یا تازه میخواین برین و بگیرین ؟ طرف هم گفت من نوکر بچه های با مرام تهرانی هستم . همینجا فعلا بنگ دارم اهلش هستین ؟ ما هم گفتیم چرا که نه !!! همونجا دو تا سیگار بار زد و با هم کشیدیم و به هر کدوم یه نخ مارلبرو دادیم و خدا حافظی کردیم . رفتیم پیش دوستم سجاد . حالا من تو توهمم اون هم از من بد تر . چشا کاسه خون و خلاصه تابلو تابلو !

رفتیم و سجاد و پیدا کردیم و اون آدرس یه خونه رو داد و گفت که ما بریم و یه مقدار وسیله ( مواد ) بگیریم و بریم اونجا خودش هم موند تا با دوست دخترش خدا حافظی کنه . حالا من هم تا حالا تو رشت وسیله نگرفتم و فقط میدونم محلش کجاست . رفتیم از روی قریضه پیداش کردم و ۲تومن تل گرفتم و ۲ تومن حشیش . رفتیم اون آدرسی که داده بود تا صبح بیدار بودیم . میگفتیم و میخندیدیم و میکشیدیم . عرق هم بود که دیگه من نخوردم . صبح ساعت ۵ راه افتادیم رفتیم سر زمین  ( شالیزار ) هنوز نکاشته بودن . ما هم چوب ماهیگیری برداشتیم و رفتیم ماهی گیری . ۶-۷ تا کولی ( یه ماهی مخصوص شماله ) گرفتیم و برگشتیم . ساعت ۱۲ رسیدیم خونه سجاد . ۱۲ تا ۲ خواب بودیم و بعد ناهار و بعد هم تا اماده شیم و راه بیفتیم ساعت سه و نیم بود . از سجاد جدا شدیم و سر راه یه هزاری دیگه هم گرفتیم و جلو ترمینال بار زدیم و کشیدیم و از هم جدا شدیم .

یه روز عالی . فکر نکنین که معتادم و نصیحت رو بزارین کنار . مگه من هر چند وفت تل میکشم ؟

راستی این شعر شجریان هم خیلی به من حال داد اون شب  . میگن که مولوی داشته میمرده تو شب آخر عمرش پسرش میاد بهش سر بزنه که مولوی این شعر رو به پسرش میگه و همون شب میمیره :

رو سـر بنه بـه بالـین تنهــا مرا رها کن
تــرک مـن خــراب شـبـگـرد مـبـتـلا کن
ماییــم و موج ســودا شــب تا بروز تنها
خواهی بیا ببخشـا خواهی برو جفا کن
از مـــن گــریز تا تــو هـــم در بـلا نیفتی
بـــگـزیــن ره ســلامت ، ترک ره بــلا کن
ماییــم و آب دیـــده در کـنـج غـــم خزیده
بــر آب دیــده ما ، صــد جــای آســیـا کن
خیره کشیست ما را ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید ، تدبیر خونبها کن
بــر شــاه خوب رویـان واجب وفــا نباشـد
پس من چگونه گویم ، کین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

خوب . موازب باشین . یادتون باشه که

زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

خوش باشین و زیبا زندگی و کنید . خدا حافظ . به همتون سر خواهم زد  . میدونم فکر میکنین که من چه آدم مضخرفی میتونم باشم نه ؟ ولی باور کنین اگه این کارا رو هم نکنم یه روز میزنیم به سیم آخر و خودم رو خلاص میکنم . از همه چیز !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 20:6  توسط محمد  |