تبليغاتX
آتش کاروان ...
همه چیز : موسیقی سنتی - شعر - خودم - این زندگی لعنتی و ...
بدون مقدمه بگم که یکی از دوستان این نظر رو دادن :

سلام. نمی دونم چی بگم قصدم هم نصیحت نیست اما خوب نمیشه از کنار بعضی مسائل ساده رد شد.
به هر حال وبلاگ یک مکان عمومیه و نویسنده ها باید سعی کنند حرمت یک سری چیزها را نگه دارند. به نظر من این یک احترامه که میشه واسه مخاطب قائل شد .
بد نیست یاد آوری کنم که توی دنیای مجازی ما هیچ کدوم همدیگه رو نمی شناسیم تنها رابط بین ما یک سری نوشته است. و این نوشته هامونه که نشون دهنده شخصیت ماست.
همه ما مشکلاتی داریم اما شما هم بهتر از من می دونید که این راهش نیست.
امیدوارم که ناراحتتون نکرده باشم. بای

اولا بگم که ناراحت نشدم چون حرفشون یه جورایی حق بود . تنها دلیل این که من میام اینجا بنویسم همینه که میتونم با خیال راحت بنویسم . ممکنه اینجا هم درک نشم . خودم هم میدونم که کارهام غیر منتقیه و اصلا به کسی پیشنهاد نمیکنم که کارهایی که من انجام میدم رو انجام بده و نتیجه اینه که میدونم که کارهام درست نیست . ولی یه مسئله باقی میمونه اونم اینه که زمانی که آدم از غم لبریز میشه دیگه به درستی یا غلتی کارهاش فکر نمیکنه . فقط میخواد که ساعتی رو خوش باشه . اکثر اونایی که گرفتار میشن هم به همین دلیل گرفتار شدن ولی تا حالا شده از یکیشون که گرفتاره بپرسی که الان پشیمونی یا نه ؟

اگه از من بپرسی بهت میگم میدونم که کارم غلطه ولی پشیمون نیستم چون یا باید خودم رو بکشم یا باید شاد باشم به هر طریقی . درسته که ما هیچ کدوم همدیگه رو نمیشناسیم و تنها راه ارتباط ما با هم همین صفحات وبلاگه ولی بدون که اگه یه مقدار عمیق فکر کنین میبینین خودم میدونم که کارم درست نیست ولی حتی حوصله نصیحت ندارم . میبینین که میفهمم ولی خودم رو به نفهمیدم زدم . شما یه لحظه فکر کنین که چقدر میتونه غم عمیق باشه تا آدم دیوونه بشه . شاید الان از نظر شما من آدم بی شخصیتی باشم . میدونم . اما مهم نیست . چون بی شخصیت بودن رو در مقابل دروغگویی ترجیه میدم چون تو همه لحظه های زندگیم به جز اینجا مجبورم دروغ بگم .

فقط اینجاست که خودم هستم .

شما ببخشید که من این کارا رو میکنم . ولی باور کنین که اگه همین الان بمیرم اصلا افسوس نمیخورم . فکر میکنین که من غمگینم چون فقط از عشقم جدا شدم . آره  . اونم هست ولی فکر کنین که من چرا محتاج به اون بودم . چون اون تنها کیس بود که از غمهام کم میکرد . از غمهای دیگم . حالا هم غمها و مشکلات دیگم رو دارم و هم دوری اون رو .

زندگ همینه .

زندگی به من یاد داده که همه چیز خارج از اینجا دروغه . دروغ.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 17:41  توسط محمد  |