تبليغاتX
آتش کاروان ...
همه چیز : موسیقی سنتی - شعر - خودم - این زندگی لعنتی و ...
سلام . من دوباره اومدم مرخصی و دارم مینویسم تا بگم که چقدر بد بختم .

میدونین . دوستم میدونه که من پنج شنبه ها ميام و وقتي كه من ميام مدام زنگ ميزنه و من با اين كه تو تنهاييم اشگ ميريزم و از دوريش داغون ميشم باهاش سرد برخورد ميكنم .

من ۲۲ مرداد آموزشم تموم ميشه و ۹ روز مرخصي دارم . دوستم امروز (جمعه) از من خواهش كرد كه تا ژايان آموزشي هفته اي ۲-۳ بار باهاش صحبت كنم چون مشكلي داره كه ميخواد با صحبت كردن با من آروم بشه . من قبول كردم ولي حدسهايي براي مشكلش زدم كه نتونستم حتي بهش فكر كنم و به همين خاطر از اون خواهش كردم كه بگه مشكلش چيه و اون گفت كه با يه پسر ديگه كه بچه تهرانهدوست شده و الان ۲ هفته ميشه و الان ميفهمه كه اشتباه كرده ! من ديگه نتونستم تحمل كنم و گفتم باشه من با تو صحبت ميكنم تا مشكلت رو حل كني ولي بدون كه با اين كارت همه زندگيم رو سرم خراب شد و قلبم كه تا حالا از دوريت گرفته بود رو شكوندي . هنوز به ۲ ماه نرسيده كه ما از هم جدا شديم و هفتهاي ۱ بار هم صحبت ميكردم تا اون بتونه راحت تر و آروم آروم فراموشم كنه و به نبودم عادت كنه . ولي ميبينم كه ...

دارم ديوونه ميشم . هنوز هم با هر قطره خونم دوسش دارم ولي چه فايده .

به من ميگه چون ميخواست از من جدا بشه با يهكي ديگه دوست شده ولي من چي .

نميخواد دلداريم بدين يا بگين كه اون با اين كارش ارزش نداره يا هر چيز ديگه . فقط بدونين كه زندگي داره همه زاويه هاي بدش رو به من نشون ميده .يه پسر ميتونه جدايي رو تحمل كنه ولي نامردي و نميتونه تحمل كنه . شايد بگين اون نامردي نكرده ولي من سختي جدايي رو تحمل ميكردم تا اون بتونه به يه زندگي خوب برسه و خوش بخت شه ولي اون به همه چي پشت پا زد .

از خانوم كوچولو ممنونم كه به من سر ميزنه هنوز . زهرا خانوم شعرايي كه براي من نوشتي تو نظرات قبلي عالي بود .

يه دوست ديگه كه از من خواسته نگم كيه و من باهاش درد دل ميكنم و اون خودش كوه غمه هم اين روزا حالش خوب نيست . اميد وارم اون هم بتونه فراموش كنه .

ممنون . ديگه نميتونم بنويسم چون با نوشتن اين جمله ها و ياد آوري اين مساله دارم گر ميگيرم .

خوش باشين باي

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:6  توسط محمد  |